معامله بزرگ یا توهم بزرگ
ارسال شده در اسفند ۲۸م, ۱۳۸۸ at ۴:۰۴ ب.ظ
آیا معامله بزرگ، بین ایران و امریکا امکان پذیر است؟
Does grand bargain between Iran and America is possible?
امین نوری زاد
دانشجوی کارشناسی ارشد روابط بین الملل
Amin@Nouriza.com
این مقاله تلاش می کند بعد از نگاهی مختصر به سیر طرح موضوع معامله بزرگ در روابط ایران و آمریکا که در سه نسخه به آنها پرداخته شده، با دلایل و براهین روشن نشان دهد که در فضای کنون حاکم بر روابط دو کشور، به هیچ وجه دورنمای روشنی از یک معامله بزرگ وجود ندارد بلکه قطار روابط ایران و امریکا به سمت یک چالش بزرگ در حرکت است.
باید اذعان کرد که معامله بزرگ به عنوان یک تاکتیک و نه به عنوان یک استراتژی قوام یافته و کاربردی هرزگاه و در مواقعی که سطح تهدیدات امینتی بر علیه ایران بالا می رود، مبتنی بردکترین “خرد گریزی عقلانی” لاریجانی ( از نظر لاریجانی باید در برخی مسائل و مقاطع، به طور حساب شده و عقلانی به یک سیاست خارجی خردگریزانه یا خرتوخر روی آورد و با ارسال سیگنالهای مختلف و گاهاً متضاد و با استفاده از کانالهای متعدد، دشمن را دچار سرگیجه نمود تا که از درک نیات نظام عاجز شود) در دستور کار دستگاه سیاست خارجی و لابی منصوب به آن در آمریکا قرار می گیرد.(۱)
معامله بزرگ شماره ۱
در اوریل ۲۰۰۳ که تانکهای آمریکایی در خیابانهای بغداد حرکت می کردند این نگرانی در تهران شدت گرفت که مبادا ایستگاه بعدی این تانکها خیابانهای تهران باشد.
صادق خرازی با همراهی محمد جواد ضریف و همچنین تریتا پارسی رئیس شورای ملی آمریکائیان ایرانی تبار یا NIAC، طرحی را در دولت خاتمی آمده کردن که به طور خلاصه تلاش می کرد تنش میان دو کشور را فرو نشاند. این تلاشها در قالب نامه ای بدون امضا تقدیم سفیر سوئیس شد تا به مقامات امریکایی واصل شود که با غرور کاذبی که گریبانگیر آمریکائیان بعد از سقوط صدام شده بود رو به رو گردید البته باید پذیرفت که اقدام فوق توانست قدری التهابات را فرو نشاند.(۲) در نامه مورد اشاره، ایران در قبال دست بر داشتن امریکا از تهدید امنیتی حاضر به کمک به ثبات عراق، دست بر داشتن از حمایت از فلسطینی ها و خلع سلاح حزب الله بود.
معامله بزرگ شماره ۲
زمانی مطرح شد که گزارش جامعه اطلاعاتی آمریکا درباره برنامه هسته ایران در ۲ دسامبر ۲۰۰۷ منتشر شد. این تحول مهم زمانی اتفاق افتاد که بار دیگر تهدید امنیتی آمریکا بر علیه ایران در بالاترین سطح خود قرار داشت و انتظار آغاز یک جنگ حداقل محدود انتظار بی جایی نبود. با طرح این گزارش تنش حاکم بین دو کشور تا حد زیادی فروکش کرد که موجب جشن و شادمانی در دولت احمدی نژاد شد. این بار طرح معامله بزرگ به سبب مسائل امنیتی و حفاظتی در درون دستگاه دیپلماسی بیرون نیامد بلکه مجامع دانشگاهی تحقیقاتی هر دو کشور و کانون های لابی بر روی آن دست گذاشتن. ایشان بر این گمان بودن که گزارش فوق را باید به عنوان یک گام مثبت از سوی آمریکا برای آغاز مذاکرات تعبیر کرد. اما اینبار مقامات ایرانی با ادامه رفتارهای گذشته ( ادامه غنی سازی در حجم بیشتر) و موضع گیری نابخردانه، معامله بزرگ شماره ۲ را با بن بست مواجه کردن.
معامله بزرگ شماره ۳
با روی کار آمدن اوباما و گرفتاریهای او در عراق و افغانستان و در عین حال اوضاع بد اقتصادی و از سوی دیگر شعارهای انتخاباتی صلح جویانه، آنچه امروز به عنوان معامله بزرگ طرح می شود دیگر در فضای تهدید امنیتی نیست. دکتر کیهان برزگر معتقد است که امروز ایران خود تولید کننده امنیت در منطقه است، باکمی جرح و تعدیل اگر بتوان این موضوع را پذیرفت با این سوال مواجه می شویم که ایران در یک معامله فرضی به دنبال چیست؟
ایشان معتقد است پذیرش نقش منطقه ای ایران با توجه به موقعیت ژئوپلتیک و پویای عنصر شیعی، خواست ایران است و در قبال شناسایی نقش ایران از جانب امریکا ایران حاضر است از بخشی از فعالیتهای هسته خود دست بردارد.(۳)
در نسخه شماره ۳ از معامله بزرگ به روشنی می بینیم ۱- مسئله هسته ای به عنوان مسئله اصلی آمریکا است ۲- شناسایی نقش منطقه ای ایران و برداشتن تحریمها به عنوان مسئله ایران، با توجه به پیچیدگیها و موانعی که بعد از جنگ عراق و افغانستان بر سر راه امریکا قرار گرفته خودنمایی می کند.
اما آنچه ما در این مقاله در پی آن هستیم، طرح موانعی است که احتمالا این نسخه از معامله بزرگ را نیز با بن بست مواجه می کند.
موانع بر سر عادی سازی روابط و در عین حال تحقق یک معامله بزرگ
۱- به عقیده دکتر حسین بشیریه آنچه از شعارهای ابتدای انقلاب باقی مانده همین ضدیت با آمریکا است او در مصابه مفصلی با رادیو فردا اشاره دارد که هیچیک از شعارهای ابتدای انقلاب نتنها محقق نشد بلکه نظام با یک ترمیدور کامل مواجه شده است، لذا مقامات جمهوری اسلامی تمام تلاش خود را لااقل در حفظ شعار ضد امپریالیستی خود به خرج می دهند.(۴) معدود سخنرانی عمومی است که رهبری لا اقل به تعداد انگشتان دو دست از واژه دشمن استفاده نکند، آنچه از کاربرد دشمن در گفتمان رهبری به ذهن می رسد آمریکاست و از سوی دیگر آمریکا ستیزی به عنوان عنصر بسیج کننده همگاه در روز قدس، روز ۱۳ آبان، ۱۶ آذر، ۲۲ بهمن و بعد از هر نماز جمعه و در پی هر تکبیر ظهور پیدا می کند، ضدیت با آمریکا در گفتمان رسمی تمامی مقامات نظام از صدر تا ذیل وجود دارد و مایه مباهات ایشان است.
۲- برگزاری مانورهای متعدد تا آنجا که ما را رکورد دار در این رشته کرده به هیچ وجه سیگنال مثبتی نتنها به دشمنان بلکه به دوستان ما نمی فرستد.
۳- مسائل حل نشده تاریخی در روابط ما با امریکا آنچنان مضمن شده اند که انگار هیچ راه علاجی برای آنها وجود ندارد، گویی اگر قرنها هم بگذرد قرار نیست این مسائل فراموش شود.
۴- روسیه گرایی و چین گرایی بعضاً افراطی چه در بعد اقتصادی و چه در بعد سیاسی در مقامات جمهوری اسلامی، امریکا را فاقد ارزش استراتژیک برای برقراری رابطه می کند.
۵- ایجاد ائتلاف و دوستی با دیگر کشور تنها با اتکا با ضدیت با آمریکا، نشان دیگری از تمرکز جمهوری اسلامی بر سیاست ضدیت با امریکاست. برقراری رابطه با امریکا لاتین تجلی از این سیاست است.
۶- ناآرامیهای داخلی از بعد انتخابات ۲۲ خرداد نتنها منجر به عدم اجماع در داخل به سر چنین مسئله حساسی می شود بلکه هزینه ها نزدیکی امریکا با ایران را برای این دولت سنگنینتر می کند.
۷- تهدید امنیتی که در دو نسخه اول معامله بزرگ به عنوان اصلی ترین عامل طرح معامله بزرگ از جانب ایران مطرح می شد امروز با توجه به گرفتاریهای گسترده اوباما در عراق و افغانستان و بحران اقتصادی حاکم بر جهان و همچنین شعار تغییر، رنگ باخته و دیگر برای لااقل طیف حاکم در ایران ترسناک نیست.
۸- با فشاری امریکا بر سیاست سنتی توازن قوا و همچنین حمایت بی قید و شرط از اسرائیل که دشمن شماره ۱ منطقه ای ایران به حساب می آید فضای نزدیکی دوکشور را تیره و تار می کند.
۹- ویژگیهای شخصیتی و روانی نخبگان حاکم، فضای کمی برای یک نوع مصالحه باقی می گذارد. تهدید وجودی اسرائیل، نفی هلوکاست، اعتقاد راسخ به حمایت از گروههای فلسطینی در جنگ با اسرائیل، حمایت از جنبشهای شیعی همه و همه از جمله موانع کلیدی در راه عادی سازی روابط با امریکا به حساب می آید که منبعث از ویژگیهای نخبگان حاکم در ایران است.
دو ستون اصلی و مرکز ثقل ایده معامله بزرگ یعنی پذیرش نقش منطقه ای ایران از جانب آمریکا در قبال دست بر داشتن از بخشی از فعالیتهای هسته ای توسط ایران هم، بشدت لرزان است.
۱) معامله بر سر مسئله هسته ای بعنوان بزرگترین چالش بین ایران و امریکا (غرب) با بسیج عمومی که نظام در قبال آن به راه انداخته، تبدیل به معامله بر سرناموس شده که حتی اگر خود ( نظام ) بخواهد با مخالفت گسترده از طرف افکارعمومی مواجه می شود، هیچ شواهدی در دست نیست که نشان دهد، نظام حاضر به عقب نشینی حتی از بخش فوق العاده کوچک از مسائل هسته ایست بلکه بر خلاف آن دائماً مواجه با اقدامات گسترده تر از جهت پیشبرد خواسته های هسته ای هستیم.
۲) این که آمریکا تحت هر شرایطی کنترل خلیج فارس را در قالب پذیرش نقش ایران، به ایرانیان واگذار کند در مخاطره قرار دادن خود آمریکا و به طور گسترده کشورهای غربی است. این مسئله می تواند امنیت انرژی را در منطقه خلیج فارس با خطر مواجه کند.(۵)
۳) دعوا بر سر نقش حتی اگر با امریکا حل شود ما را در برابر قدرتهای منطقه ای قرار می دهد پر واضح است که همین قدرتها به واسطه نزدیکی با آمریکا به عنوان یک نیروی فشار، امریکاییان را از پذیرش نقش ایران باز می دارند. طرح مسائلی چون حلال شیعی کدورت مضمن با مصر یا اتهام دخالت در درگیری ها ی یمن، لبنان، فلسطین، عراق و هر آنچه در غالب ایران هراسی مطرح است همه نشانگر ضدیت، تخاصم و فضای غیر دوستانه در سطح منطقه با ایران است. ظهور ترکیه به عنوان یک بازیگر قدرتمند و صاحب نقش شناسایی شده از جانب آمریکا و قدرتهای منطقه ای عرصه را پیش از پیش برای ایران تنگ می کند.
نتیجه اینکه موانع موجود بر سر راه عادی سازی روابط به طبع آن معامله، آنچنان عمیق، جدی و در هم پیچیده است که هیچ پیشرفتی در این جهت هر چند با وجود کوسوهای امید نمی توان تصور کرد. و در آخر بظن نگارنده تا زمانی که آتش جنگ شعله ور نشده، معامله بزرگ چیزی بیش از بک توهم نخواهد بود.
پی نوشت ها
۱- روزنامه ایران، ۹ تیر ۱۳۸۲
۲- Hassan Daioleslam, Iran’s 2003 Grand Bargain Offer: Secrets, Lies, and Manipulation, Global Politician, January 2007
3- مصاحبه با تابناک، ۱۸ آذر ۱۳۸۷
۴- مصاحبه با رادیو فردا، ۱۳ آذر ۱۳۸۸
۵- Marina Ottaway, Iran, the United States, and the Gulf, Carnegie Papers, November 2009